سلام!!!!!!!!!!
خلیج تاابد فارس خلیج فارس،تاابد فارس می ماند.
تیم ملی کشتی آزاد ایران با برتری مقابل میزبان
به مقام قهرمانی رقابتهای جام جهانی باکو دست یافت. فینال جام جهانی کشتی
آزاد بین ایران و آذربایجان به میزبانی باکو برگزار شد که تیم ملی ایران
با وجود این که داوری را هم علیه خود می دید، مقابل میزبان به یک پیروزی با
ارزش رسید و قهرمان جام جهانی شد. در ادامه مهدی
تقوی و صادق گودرزی دو پیروزی با ارزش را نصیب ایران کردند. در کشتی وزن 66
کیلوگرم مهدی تقوی در سه تایم (0-1، 2-0 و 5-0) جبرئیل حسناف دارنده دو
مدال برنز جهان را مغلوب کرد و صادق گودرزی نیز در سه تایم (0-4، 2-0 و
1-0) اشرف علی یف آذربایجانی را شکست داد. در مسابقه وزن 84 کیلوگرم،
احسان لشگری در دو تایم (0-1 و 0-1) به شریف شریف اف قهرمان سال 2011 جهان
باخت. این کشتی با اعتراض مربیان ایران به داوری همراه بود چرا که در
کلینچ داوران امتیاز کشتی گیر ایران را ندادند. با وجود این باخت، ایران
همچنان از آذربایجان 3-2 جلو بود. در کشتی مهم وزن 96 کیلوگرم، دو
قهرمان جهان یعنی رضا یزدانی و ختاگ گازیموف به مصاف هم رفتند. یزدانی تایم
اول را با کلینچ برد اما در تایم دوم داوران در کمال تعجب در حالی که
گازیموف انگشت به چشم یزدانی فرو می کرد یک امتیاز به کشتی گیر میزبان
دادند. اعتراض مربیان هم فایده ای نداشت تا یک امتیاز دیگر به گازیموف داده
شود و برنده تایم دوم شود. این حرکت داوران در نوع خود یک شگفتی در داوری
بود که به سود میزبان رخ داد. وقت سوم هم به کلینچ کشیده شد که باز هم گوی
به سود یزدانی بود و کلینچ را تبدیل به امتیاز کرد تا ایران به چهارمین
پیروزی برسد و یک قهرمانی با ارزش برای ایران در خاک آذربایجان رقم بخورد.
گازیموف پس از این باخت با مشت به صورت یزدانی کوبید و بازبینی فیلم هم
حاصلی برای آذربایجان نداشت. یزدانی در پاسخ به حرکت زشت قهرمان سال 2010
جهان، در حرکتی جوانمردانه صورت او را بوسید تا درس اخلاق دهد. ایران با این برد، انتقام شکست در فینال جام جهانی 2009 تهران را از آذربایجان گرفت. در
کشتی وزن 120 کیلوگرم که تاثیری در نتیجه تیمی نداشت کمیل قاسمی در دو
تایم (0-2 و 1-1) مغلوب جمال الدین ماگومداف شد اما ایران در نهایت به
پیروزی 4 بر 3 رسید. در مسابقه رده بندی نیز آمریکا 5 بر 2 از سد روسیه گذشت و در مکان سوم قرار گرفت. پیش
از این آخرین قهرمانی ایران در جام جهانی به سال 2006 بر می گشت. با این
پیروزی، تیم ملی کشتی آزاد ایران تا به حال پنج عنوان قهرمانی و پنج نایب
قهرمانی در 17 دوره حضور در این پیکارها داشته است. مسابقات جام
جهانی هر سال با حضور 10 تیم برتر جهان به صورت رقابتی تیم به تیم برگزار
می شود و با مسابقات قهرمانی جهان که کشتی گیران تمام کشورهای جهان حضور
دارند و به صورت وزن به وزن برگزار می شود تفاوت دارد. آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست..... حسین منزوی روز معلم رو به همه ی معلمای دوست داشتنی،به خصوص باباجون وعمو جون وعمه جون خودم تبریک میگم... وانتظار من برای دیدن خانم راهنما،معلم آمادگی ام داره14ساله میشه......خیلی دلم میخواد ببینمش ولی هیچ کس نمیدونه....شاید آخرین راهم این باشه که برم آمادگی ام ولی اونجا رو خراب کردن..باید برم ساختمون جدید...بچه ها برام دعا کنید پیداش کنم...خیلی دلم براش تنگ شده... مبارک!!!!!!!!!تادرآد چش کسی که نمیتونه ببینه!! ازهمه قوم وازهمه بوم واز همه بر،فقط یه کلام از ته دل ای تو خلیج تاابد فارس من برایت تمام وجودم فناباد.... به امام خمینی میگن آقابیاین برای اینکه اختلافات حل بشه اسم خلیج فارس رو بذاریم خلیج اسلامی،گفت: نه،همین خوبه!! اینم ازاین!!حالاچه حاکم جزیره ی کوچک بحرین،چه کشور172000ملت قطر؛چه این امارات فسقلی هرچی میخوان بگن،ایرانی ها همه شون،باهرتیپ ونشانی میگن خلیج فارس!!حالابرین بمیرین!! وطن یعنی سرای ترک تاپارس وطن یعنی خلیج تاابد فارس وطن یعنی چه آباد وچه ویران وطن یعنی همینجا،یعنی ایران شهادت دخت نبوت،یاورولایت،مادرامامت رو به همه ی شما دوستای گلم تسلیت میگم..... تحلیلی بر رفتن شاه ماهی ابی ها چرا مجیدی از استقلال رفت و بر نمی گردد؟ حرفهای فتحالله زاده چرا مجیدی حرف نمیزند؟ این مربوط به اول فصل میشه که فرهاد پیشنهاد داشت ولی نرفت و نشون میده وسط فصل مشکل براش پیش اومده که رفته. امير قلعه نويي يار هميشگياش نظري جويباري را صدا ميزند و از او ميخواهد كار را تمام كند: «برو به واعظ بگو من اين فرهاد پير را نميخواهم. يعني از اول هم او را نميخواستم. تا وقت هست او را با سيدصالحي معاوضه كنيد حتي اگر تا 50 ميليون تومان هم خواستند اشكالي ندارد. فقط فرهاد را رد كنيد، برود!» سياستهاي ابداعي و گاها احساسي مصائب و مشكلات فراواني را براي مجيدي به وجود آورد تا او را مجبور كند در بازگشت به فوتبال ايران از نظر برقراري ارتباط، بهخصوص با رسانهها دچار تغييرات فراواني شود. علامت سوال فرهاد ميان رسانهها هر روز بزرگ و بزرگتر خواهد شد تا اين حقيقت را باور كنيم كه مجيدي ديگر نميخواهد مثل دوران جوانياش رفتار و درهاي زندگي خود را به روي همگان باز كند. فرهاد حصاري دور خود كشيده كه تا زمان حياتش باقي خواهد ماند. سرمربي استقلال نظري جويباري را صدا ميزند و از او ميخواهد كار را تمام كند: «برو به واعظ بگو من اين فرهاد پير را نميخواهم. يعني از اول هم او را نميخواستم. تا وقت هست او را با سيدصالحي معاوضه كنيد حتي اگر تا 50 ميليون تومان هم خواستند اشكالي ندارد. فقط فرهاد را رد كنيد، برود!» نظري جويباري پيغام امير را بيمعطلي به دفتر واعظ آشتياني برد: «آقا امير ميگويد فرهاد را با مهاجم پيكان (سيدصالحي) معاوضه كنيم. انگار به كارش نميآيد.» واعظ از اين پيشنهاد جا ميخورد: «برو به امير بگو اگر 100 ميليون هم بدهند من حاضر نيستم مجيدي را به آنها بدهم!» از همانجا آتش اختلاف ميان واعظ آشتياني و امير قلعهنويي روشن ميشود. واعظ اجازه نميدهد فرهاد از استقلال جدا شود. او را باور دارد و ميداند انگيزه و تجربهاش به كار استقلال خواهد آمد. فصل هشتم با قهرماني استقلال به پايان رسيد. فرهاد در آن فصل هم مثل فصل هفتم كمرنگ بود. امير قلعهنويي بيشتر به بازيكنان خودش دل ميبست و خبري از مجيدي نبود. قهرماني استقلال شايعه جدايي فرهاد را قوت ميبخشيد اما مديران دوباره پاي او نشستند. فرهاد ماند و آرام، آرام جان گرفت. حضور صمد مرفاوي اميدهايش را بيشتر ميكرد. حالا پيراهن شماره 7 بيشتر به تنش مينشست؛ پيراهني كه ماجرا دارد! قبل از شروع فصل هشتم نظري جويباري به خواست امير قلعهنويي پيراهن شماره 7 را به خسرو حيدري ميدهد. امير دستور داده پيراهن شماره 7 را خسرو به تن كند و فرهاد همان شماره 27 را بپوشد. پيراهني كه به ناچار فصل هفتم تن ميكرد. آن روزها پيراهن شماره 7 تن محمد نوازي بود و فرهاد نميتوانست شماره دلخواهش را بپوشد. باز هم پيراهن شماره 7 به بازيكن ديگري داده شده است. امير قلعهنويي لجبازي را با مجيدي زود شروع كرده بود. ميتوانست با همين اعداد اعصاب مجيدي را در اولين تمرين به هم بريزد. خسرو حيدري اما دستش نميرود كه پيراهن شماره 7 را بردارد. يك روز پس از تقسيم پيراهنها، خسرو در اولين تمرين پيراهن شماره 7 را نميپوشد. نگاهي به فرهاد مياندازد و ميگويد: «براي من افتخار است كه شما اين شماره را بپوشيد. 7 به تن من نميآيد. آقا فرهاد شما بپوشيدش.» از همانجا پايههاي دوستي عميق با خسرو حيدري شكل ميگيرد. همان شد كه فرهاد پس از جدايي خسرو در فصل دهم گفت: «هر طور شده او را فصل بعد به استقلال برميگردانم، خسرو متعلق به استقلال است.» تير امير قلعهنويي به سنگ ميخورد. پروژه از بين بردن فرهاد باز هم ناكام ميماند. چرا خسرو آن كار را انجام داد؟ امير بارها اين سوال را از خود ميپرسد اما به پاسخي نميرسد. امير ميخواست از فرهاد يك بازيكن ناكارآمد بسازد غافل از اينكه او بعدها به اسطوره هواداران تبديل خواهد شد، غافل از اينكه فرهاد در 3 دربي پي در پي گل ميزند و تا مرز انتخاب به عنوان مرد سال آسيا پيش ميرود و ... رفاقت خسرو و فرهاد از آن روز پيچيده و پيچيدهتر شد، بهطوري كه معمولا در اردوها در يك اتاق ميخوابند. خسرو، فرهاد را اينگونه تعريف ميكند: «فرهاد شبهايي كه در اردو با هم هستيم فقط كتاب ميخواند و زود هم ميخوابد. تا حالا او را عصبي و پرخاشگر نديدهام. سعي ميكند هميشه آرام باشد. رابطه بسيار خوبي با هم داريم. اهل شوخيهاي ناجور نيست و به تميزي هم علاقه زيادي دارد.» حرفهاي خسرو ما را به اعماق زندگي فرهاد ميبرد، جايي كه براي خيليها معما شده است. او چهكار ميكند و چهكار نميكند؟! فرهاد كيست؟ فرهاد چيست؟ زندگي او چگونه با فوتبال گره خورد؟ براي يافتن پاسخ اين سوال ميتوان سفري كوتاه به تاريخ داشت. هفتم مهر ماه سال 1377. فينال بين قارهاي ميان تيمهاي ايران و الجزاير، ورزشگاه آزادي. استاديوم مملو از تماشاگر است. الجزاير، رباح ماجر ستاره بيمثالش را هم با خود به تهران آورده؛ مردي كه با پشت پا در فينال جام باشگاههاي اروپا با پيراهن تيم پورتو دروازه باوارياييها را گشود. الجزاير تيم شگفتانگيزي است. تيم ايران با مربيگري علي پروين وارد ميدان ميشود. فرهاد مجيدي پشت دروازه نشسته است. شب قبل از مسابقه پدرش را مجبور ميكند حتما اين بازي را از نزديك تماشا كند. پدرش كارمند وزارت صنايع دفاع است. نميتواند فرهاد را با خود به ورزشگاه ببرد. براي همين دايي فرزندش مامور بردن فرهاد به ورزشگاه ميشود. فرهاد آن روزها هنوز روياي فوتباليست شدن را در ذهن نميپروراند. مثل يك تماشاگر عادي بود، فقط درس، مشق و مدرسه! اما ناگهان جرقههاي ذهن او روشن شد. آنجا كه يك شماره 7 فرهاد را مجذوب خودش ميكند. از مجيد نامجو مطلق حرف ميزنيم. زوج او و جواد زرينچه در بازي با الجزاير رويايي بود. آن روز آقا مجيد هرگز نميدانست كه بازي چشمنواز و خيرهكنندهاش خالق يك اعجوبه ديگر خواهد شد. بله، آن روز مجيد نامجو مطلق در ورزشگاه آزادي سازنده فرهاد مجيدي بود. فرهادي كه بعدها جادوي فوتبال روح و جسمش را تسخير كرد و با همان پيراهن شماره 7 رويايي در استقلال ظهور كرد. نميدانيم مجيد نامجومطلق را ستايش كنيم كه ناخواسته خالق مجيدي بود يا خودش را؟! كدام يك خالق فرهاد بودند؟! فرهاد و انگيزههايش، فرهاد و روياهايش؟! يا آقامجيد و تكنيك بيمثالش؟ مجيد نامجومطلق هنوز هم براي فرهاد مجيدي الگو است؛ الگويي از حركت و پيشرفت. به او نگاه ميكند و نت برميدارد. فرهاد دفترچهاي دارد كه شايد بعدها قيمت پيدا كند! او طي همه اين سالها بيكار ننشسته و براي محقق كردن روياي مربيگري خود تلاش ميكند. طي سالهايي كه پشت سر گذاشته نوع تمرينهاي مربيان خود را در دفترچهاش يادداشت كرده، از شيوه تمرينها تا نحوه برخورد. از متسو چيزهاي زيادي نوشته است. به ياد ميآورد كه چگونه با مربيگري او در تيم العين قهرمان آسيا شد. فرهاد ديدگاه و دكترين اريش روته مولر را هم باور دارد. در فصلي كه مولر همكار مرفاوي بود، فرهاد چيزهاي زيادي از او ياد گرفت. او تمرينهاي روته مولر را هم مكتوب كرده است تا شايد روزي اين اصول را در ميدان مربيگري به كار بگيرد. امروز اگر از فرهاد مجيدي بپرسيد دوست داري در آينده چه كسي مربي استقلال شود قطعاً ميگويد «مجيد نامجومطلق». مجيد نامجومطلق براي فرهاد الگويي از حركت و پيشرفت در بازيهاي استقلال هم بود. بازي استقلال – راهآهن در فصل نهم گواهي صادق بر اين مدعا است. همان بازي كه فرهاد مجيدي پس از گلزني پيراهنش را از تن خارج كرد و به سوي سكوها دويد. چه شد كه فرهاد آن گل را زد؟ رد پاي مجيد نامجو در آن گل حس ميشود. رد پايي كه تا امروز پنهان مانده. بين نيمه صمد مرفاوي از نامجو مطلق ميخواهد با بازيكنان حرف بزند. مطلق هم رو به فرهاد ميكند و ميگويد: «در اين شرايط تو بايد به داد استقلال برسي. فقط بازيكنان بزرگ و باتجربه ميتوانند از پس كار برآيند. فرهاد برو و يك كاري كن.» گل زيبايي بود. فرهاد ناگهان به آسمان برخواست و با ضربه سر دروازه راهآهن را گشود. بازي داشت تمام ميشد... اما بازي دوباره شروع شده است. فصل نهم فصل خوبي بود و فصل دهم بهتر هم شد. رسانهها فشار ميآورند تا فرهاد مجيدي به تيم ملي دعوت شود. افشين قطبي سختگيري ميكند تا اينكه فرهاد تا آستانه انتخاب به عنوان مرد سال آسيا پيش ميرود. او به ناچار فرهاد را فرا خواند. فرهاد پس از سالها دوباره به تيم ملي آمد. اين بار ديگر خبري از تماسهاي واسطهها نبود. گفته ميشد در زمان مربيگري ميروسلاو بلاژويچ و برانكو ايوانكوويچ عدهاي با مجيدي تماس ميگرفتند و از او ميخواستند با پرداخت مبلغي حضور خود در تيم ملي را تضمين كند. فرهاد اين تماسها را جدي نميگرفت. با اينكه رفتار خوبي از جانب مردان كروات سر نزد اما با سكوت خود تهران را ترك كرد و بار ديگر راهي امارات شد. دعوت دوباره به تيم ملي يادآور آن تماس نيست اما اختلاف با عليرضا منصوريان باعث ميشود خيلي زود روي نيمكت تيم ملي بنشيند. فرهاد فيالفور انصراف خود را از تيم ملي اعلام كرد اما رفتارهاي قطبي و همكارانش انگيزهاي شد تا فرهاد تلاش كند و دوباره به تيم ملي برگردد. تصور ميشد او فصل يازدهم ديگر تمام شود اما خوابهايي كه براي مجيدي ديده بودند تعبير نشد. مجيدي از هفته دوم كارش را شروع كرده با گلزنيهاي پي در پي تا اينكه كروش پرتغالي دوباره او را به تيم ملي فرا خواند. فرهاد خنديد و فيالفور دعوت كروش را قبول كرد. شايد آن دفترچه مخصوصش با حضور در تمرينهاي كروش رنگ و بوي ديگري به خود ميگرفت. فرهاد رفت و در تركيب اصلي تيم ملي هم قرار گرفت. با خودش ميگفت: «ديديد مچ قطبي را خواباندم؟!» ... امروز روز ديگري است. طعم انتقام از قطبي و همكارانش را چشيدم. به امير قلعهنويي هم فهماندم كه تمام نميشوم. همان اميري كه ميخواست اواسط فصل هشتم من را به دليل پيري و كهولت سن از استقلال بيرون كند و به پيكان بفرستد. حالا بايد تصميم ديگري بگيرم؛ تصميمي كه شايد همه را متعجب كند. در دستان پرويز مظلومي تا شايد به زودي خود را بر بام فوتبال آسيا هم ببيند. فرهاد با كوهي از انگيزه پيش ميتازد. پسري كه مجذوب سانترهاي خلاقانه مجيد نامجو در بازي ايران – الجزاير شد. مردي كه محمد مايلي را در اوج سختگيري مجذوب خود كرد. از نسلي كه با فوتبال گل كوچك خياباني با آن تكنيكهاي ساختگي و فيالبداهه دروازههاي پيشرفت را به سوي خود گشود تا حتي هواداران ارتش سرخ هم از او به نيكي ياد كنند. اين همان فرهاد ژنرال خيالي است كه نه در حضيض بلكه در اوج كنار ميرود. کسی که همه کثافت کاری هایش را میشناسند فوقالعاده پولدار بين استقلاليها فقط حجازي ماشین4سال پیش فرهاد مجیدی ماشین فرهاد مجیدی قبل از ترک استقلال ورفتن اوبه قطر ازشمامی پرسم،آیافردی باچنین ماشین وثروتی بازهم نیاز به پول دارد؟؟ http://46.105.126.59/IPL/1112/League/w6/esteghlaltractor10.wmv این همون بازی ایه که فرهاد مجیدی پیراهن شماره هفتش رو به امیر نشون داد...واضح ترین سندی که نشان دهنده اختلاف این دو است.... http://filepak.com/file.php?id=62767 کلیپی اززحمات مجیدی برای استقلال حالاپرسپولیسی ها هرچی میخوان بگن..اونازخم خوردن ازفرهاد!!طبیعیه که بازم بگن برای پول رفته..ولی اگه یه ذره انصاف تو وجودشون باشه میفهمن برا پول نیست...مافرهاد روخیلی دوست داریم...هرچی میخواین بگین..بیشترازنود درصد استقلالی ها اونا خیلی خیلی دوست دارن..بعضی ازش دلخورن...حق دارن...ناگهانی رفت..ولی این شاه ماهی خیلی دوست داشتنیه!!مااستقلالی ها همیشه به یادتیم...بروهرجای دنیا که میخوای...تواینجایی تو قلبم.... دوستت داریم شاه ماهی... اینی که گذاشتم آدرس وب گروهی ماگیلانی هاست....البته تازه شروع کارشه و نقص هایی داره...خیلی خوشحال میشم که برید به اونجا هم سربزنین...واونجا هم بیاین وآدرس وبتون رو بذارین تااونور هم لینکتون کنم... روحش شاد ویادش گرامی... زندگی چون گل سرخ است پرازعطر،پرازخار،پراز برگ لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم عطروبرگ وگل وخار همه،همسایه دیواربه دیوار همند.... میخوام یه چیزی بنویسم حساب کار دست خیلی ها بیاد... من
استقلال روخیلی دوست دارم...انقد که وصف ناپذیره....من امشب برای باخت
ناراحت نشدم بیشترازاون برای این ناراحت شدم که دیدم تیمم خسته
اس....ناراحته...منی که بااین تیم زندگی کردم میفهمم....حتی این لونگی ها
یی که از فوتبال فقط عدد شیش رویاد گرفتن هم فک کنم بتونن بفهمن....شب سختی
بود...از بدشانسی وتیرک واون دروازه بان بی شرف که انشاءالله خدا به کمرش
بزنه!!تااون خسرو حیدری که من دوسش دارم ولی گند زد به تیم....ولی خوشم
اومد مهدی رحمتی دهن خیلی ها روباهمون توپی که گرفت بست....حتی اگه بگن
روگل دوم استقلال مقصر بود،ولی خیلی خوشحال شدم که بلافاصله تودهنی زد
بهشون...اینو میخوام به همه استقلالی ها بگم...باختین فدای سرتون.....ولی
حواستون باشه یه کفتارایی منتظرن که تیم روبکوبن....میدونم منظورم رو خوب
میفهمین....ازاون فردی که خودتون میدونین تا بعضی از لونگا......خودتون
روجمع کنین وبه این افتخار کنین که بااین همه مشکل هنوز روپایین...یه بار
نبینم کم بیارین... الانم شنیدم سپاهان برد....تبریک وصد تبریک... خانه ای داشته باشم پُرٍ دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن ، شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم (( ای یار خانه ی ما اینجاست)) تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست.. زندگی فاصله ی آمدن ورفتن ماست شایدآن خنده که امروز دریغش داری آخرین فرصت همراهی ماست... تبریک وصدهزار تبریک به همه استقلالی ها.......... انشاءالله میریم واسه دومین وسومین جام این فصل... بچه ها متشکریم.... راستی!!! ماکه رفتیم آسیا اما لونگی توکه نمیتونی بیای!! راستی یه نگاه به پست پایینی هم بنداز!! ماهی وتنگ بلور سکه وسبزه وآب نرگس وجام شراب بازهم شادی عید آرزوهای سپید بازلیلای بهار بازمجنونی بید بازهم رنگین کمان بازباران بهار بازگل مست غرور باز بلبل نغمه خوان بازرقص دودعود بازاسفند وگلاب بازآن سودای ناب کورباد چشم حسود بازتکراردعا یامقلب القلوب یامدبرالنهار راه ما گردان توخوب راه ماگردان توراست بازنوروز سعید بازهم سال جدید بازهم لاله ی عشق خنده وبیم وامید بچه ها عید همه تون مبارک...سال نوتون مبارک...انشاءالله همیشه سرحال وشاد کنارخانواده تون باشین... بچه ها من ممکن عید برم مسافرت!!الان یهو نرین دیگه نیاین!!گفتم ممکنه....اگه یهودیدن نیومدم رفتم مسافرت...البته میگم نظر بذارین شادیم نرم...نامردی نکنینا!!اومدین بیاین پیش من...شاید باشم...سال همه تون انشاءالله پربرکت...فعلا هستم...اگه یهو دو-سه روزخبری ازم نشد یعنی رفتم... هروقت آخر سالی که میشه یه جوری دلم میخواد زمان وایسه ونگذره...همینطورثی ثابت بمونه.....نمیخوام سال تحویل بشه!!میخوام عقربه های ساعت گیر کنن وحرکت نکنن!!دوست دارم بامشت بکوبم تو ساعت دنیا تاخراب شه...سرسفره هفت سین(که تواین چندسال اکثرا موقع تحویل سال پاش ننشستم وهمیشه بیرون در بودم!!)یه حالی میشم،انگاردلم واسه سال قبل تنگ میشه وگریه ام میگیره!!نمیدونین تواون سکوت موقع تحویل سال بیرون چه جوریه!!همه جا ساکت!!انگارحتی مردم هم نفس نمیکشن ووقتی سال تحویل میشه..... بوم!!انگار یه دفه همگی باهم نفسشون روبیرون میدن!!انگاردوباره نور برمیگرده و دوباره سروصدا برمیگرده!!!یه جوری میشی...دلت میخواد زار بزنی....نمیدونم چرا....امامن همیشه همینطوری ام....دلتنگ سال قبل....نمیدونم...دنیای من اینطوریه....ومن همیشه اینطوری میمونم...انگارازبزرگترشدن وگذشت زمان می ترسم...خدایا انشاءالله سال جدید سال خوبی برای همه ماباشه...الهی آمین... پدریکی ازدوستام فوت کرد....خدابیامرزدش....ممنون میشم اگه همه تون براش فاتحه بفرستین....تسلیت میگم گلم... وچنان مات که یک دم مژه برهم نزنی مژه بر هم نزنم تاکه زدستم نرود نازچشمان توبه قدر مژه برهم زدنی... مهربانم اینجا آسمان ازدل من تیره تراست... روزگارم ابری است... من اگرتنهایم یاد توبامن هست.... روزگارم ابری است.... کاش این بار جای خورشید توآفتاب باشی... دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد عشق طوفانی و متلاطم است عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق میآفریند عشق یک فریب بزرگ و قوی است عشق در دریا غرق شدن است عشق بینایی را میگیرد عشق خشن است و شدید و ناپایدار عشق همواره با شک آلوده است از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند عشق تملک معشوق است عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند در عشق رقیب منفور است، عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است علی شریعتی..... خدایا،به آنان که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتراست، وبه هرکه دوست تر میداری بیاموز که دوست داشتن از عشق برتر..... علی شریعتی....
مراصدبارازخود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سودازمهرورزیدن چه حاصل ازوفا کردن مرالایق بدانی یاندانی دوستت دارم....
یک روز رسد خوشی به اندازه دشت افسانه زندگی همین است عزیز درسایه ی کوه باید ازدشت گذشت

انتقام گیری از آذربایجان/ ایران قهرمان جام جهانی کشتی آزاد شد
ایسنا نوشت:
در کشتی اول حسن رحیمی در سه تایم
(1-1، 1-0 و 2-0) محمود ماگومداف را شکست داد و ایران را صاحب یک پیروزی با
ارزش کرد. اما در وزن 60 کیلوگرم آذربایجان به برتری رسید. مسعود اسماعیل
پور در دو تایم (0-1 و 1-1) مغلوب حاجی علی یف شد.
من فقط مسابقات ملی اش رو دنبال میکنم و خیلی خوشحالم که زدیم این آذربایجان رو نابود کردیم!!!!!!!تبریک...........
دلم شكسته تر از شيشه هاي شهر شماست/شکسته نباد ان کسی که دلش اینچنین میخواست
دوست عزیزم آزی ، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه
از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید...
من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و
او سلامتیش را دوباره بدست آورد..
هر دعا ، اهدای یک سلول سالم
درخواست صمیمانهِ من: لطفا این متن را به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست
ثابت در بلاگ خود قرار دهید ...
این شايد ، به معجزه تبدیل شود ...


به گزارش «شفاف» در شرایطی که هواداران تیم فوتبال استقلال مات و مبهوت از شایعه جدایی کاپیتان تیم محبوبشان بودند، كمتر از يك هفته طول كشيد تا این شايعهاي با محتواي جدايي فرهاد مجيدي از جمع آبيپوشان به به واقعیت تبدیل شده و به سرعت رنگ و بوي جدي شدن به خودش بگيرد.
موضوع اين جدايي از ابعاد گوناگون قابل ارزيابي است، اما بيشك تلخترين جنبه آن، بی توجهی مدیر عامل و کاپیتان آبی پوشان به هواداران میلیونی استقلال است که در سرما و گرما همواره به تشویق چنین ستاره هایی پرداخته اند و امروز بدون هیچ دلیلی شاهد کناره گیری ستاره بی چون و چرای این فصل خود هستند.
در این بین مدیر عامل باشگاه استقلال همچنان منتظر است تا کاپیتان محبوب آبی پوشان از تصمیم خود منصرف شده و به جمع استقلالی ها باز گردد. فتح الله زاده در همین خصوص شب گذشته در برنامه نود به برخی گفتگوهای خود با فرهاد مجیدی اشاره کرد و گفت: من به فرهاد گفتم که تیام های بسیاری در ایران وجود دارند که در انتظار بازگشت تو به استقلال هستند.
تنهایی تیام، دلیل جدایی مجیدی
در روزهای اخیر حرف و حدیث های زیادی درباره علت اصلی جدایی کاپیتان استقلال از این تیم شنیده شده است. شایعات زیادی هم در این باره مطرح شده که از جمله آنها می توان به اختلاف مجیدی با مسئولان استقلال اشاره کرد.
البته این موضوعات در حد یک شایعه هستند و دلیل اصلی رفتن مجیدی مشکلات زندگی خانوادگی اش بود. تیام دختر مجیدی در امارات تنهاست و به حضور پدرش نیاز دارد. این درحالی است که خیلی ها فکر می کنند او بیمار است. در واقع تنها مشکل دختر فرهاد مجیدی تنهایی او در امارات است.در این باره فتح الله زاده می گوید: دختر فرهاد مجیدی با زبان فارسی آشنا نیست و درسش را نیز به زبان انگلیسی خوانده است. از همین رو برای ادامه تحصیل مجبور است در امارات بماند و مجیدی نیز به دلیل تنهایی او به این کشور سفر کرد.
در نهایت شاه ماهی ابی به خاطر هر چه رفت پول نبود .زیرا او اول فصل پیشنهادی 3 میلیاردی از الجزیره داشت.میتوان دلیل رفتن اورا شایعاتی در مورد حضور قلعه نویی خواند کسی که دیگر محبوبیتی بین هواداران تاج ندارد.
به هر بازیکنی لقب شاه ماهی داده نمیشود اما شاه ماهی اسیا به فرهاد مجیدی داده شد.بازیکنی که 3 سال پیاپی با درخشش در اسیا در لیست نهایی بهترین بازیکنان اسیا قرار گرفت اما موفق به کسب ان نشد.بازیکنی که بهترین لحظه های هواداران تاج با او بوده است.
قضیه رفتن فرهاد از ان جایی شروع شد که زمزمه امدن امیر قلعه نویی به گوش میرسید.او به دلایل مشکلات با قلعه نویی که ناصر حجازی اورا از این مرد کثیف با خبر کرده بود تصمیم به رفتن گرفت.دربازی با نفت تهران ناگهان لیدر استقلال می اید و میگوید فرهاد میخواهد برود.همه مات و مبهوت شروع به شعار فرهاد نرو نرو دادند.بازیکنی که در پایان بازی با اندوه فراوان پیراهنش را به سوی هواداران انداخت و تصمیم به رفتن به الغرافه گرفت.عده ای هم میگویند که فرهاد مجیدی به خاطر دخترش رفت .عده ای میگویند او سرطان داشته عده ای میگو یند به زبان فارسی اشنا نبوده و.... .عده ای هم میگویند به خاطر پول بوده که این عده میتواند هر کسی باشد جز هواداران ابی.برای رد این موضوع دلایل بسیاری هست.اگر فرهاد مجیدی به خاطر پول رفت پس چرا در ابتدای فصل نرفت که حتی پیشنهاد 4میلیاردی داشت؟برای رد این موضوع تنها یک دلیل کافی بود.هواداران استقلال میدانند مجیدی به خاطر پول نرفت بلکه به خاطر مشکل با قلعه نویی و شاید حاجی ابی ها رفت.کسانی که ناصر حجازی ،بازیکنان استقلال را از مارموز بودن ان ها با خبرکرد.دلیل دیگر برای نرفتن مجیدی به خاطر پول این است که اگر برای پول چرا 4ماهه بست؟چون با تمام شدن قراردادش لیگ ایران تمام میشود و تکلیف سرمربی ابیها مشخص میشود و به راحتی میتواند تصمیم بگیرد.هواداران تیم های دیگر و رسانه ها هرگز نمیتوانند رابطه ی او با هواداران تاج را ازبین ببرند چون استقلالیها قدرشناسند چیزی که امروز کم دیده میشود.
لیگ برتر - این روایتی موثق است از دلایلی که سبب شده فرهاد مجیدی از استقلال برود
به گزارش خبرآنلاین ؛ شماره 7 این روزها در قطر حال و روز خوبی ندارد. او که به دلیل مشکلات پیش روی خود از استقلال جدا شد، این روزها همه هوداران استقلال را رودرروی خود میبیند. فرهاد مجیدی اما همه این اتفاقات را از چشم نظری جویباری و امیری، دو تن از مدیران باشگاه استقلال که رابطهای صمیمانه با فتحاللهزاده دارند، میبیند.
مجیدی برای پول رفت؟
این روزها مجیدی روزه سکوت گرفته است. بعد از آنکه جدایی او به دلیل بی تابی دخترش عنوان شد او سر از قطر درآورد تا ناخواسته هواداران رودرروی شماره 7 قرار بگیرند. بازیکنی که محبوبیتی عجیب بین هواداران داشت به یکباره منفور شد و فضا به شکلی کاملا محسوس علیه او رقم خورد. همه او را بازیکنی پولکی دانستند که برای دلارهای قطریها استقلال را تنها گذاشته
است. این البته تنها بخشی از حقیقت بود. الغرافه پیشنهادی داد که هیچ بازیکنی نمیتوانست آن را نادیده بگیرد بخصوص فرهاد مجیدی پابه سن گذاشته؛ اما این همه ماجرا نبود. مجیدی به دلیل اتفاقاتی که برای او بخصوص در روزهای آخر افتاد، نتوانست در این تیم بماند. او دانست افرادی که گفتند او برای استقلال آشتیانی بهتر دوید و بهتر گل زد، به او امکان فعالیت در این تیم نمیدهند.
مصاحبه فتحاللهزاده با یکی از خبرگزاریها درباره فرهاد مجیدی مشکل دیگری برای او درست کرد. او که انتظار هر حرفی را از دو مدیر استقلال داشت، اصلا توقع نداشت مدیر عامل که رابطه خوبی با او داشت این گونه درباره او حرف بزند و بگوید او 8 بازی برای استقلال گل نزد و در قطر هم در 3 بازی برای گلزنی ناکام بود. شاید بهتر بود این جمله از زبان فردی غیر از فتح الله زاده بیرون میآمد. فتحالله زاده برای بررسی ماجرا بد نیست آن 8 بازی را خوب ببیند که مطمئن شود مجیدی در آن بازیها پاس گل
نداده و یا در گلها نقشی نداشته است. حتی گواردیولا هم همیشه از مسی توقع گل زدن ندارد و حتی اگر پاس گل بدهد (مثل الکلاسکوی اخیر) میگوید او کارش را به درستی انجام داده است.
پیشنهادهای خوب مالی
مجیدی ابتدای فصل پیشنهادی خوب داشت؛ اما آن را نادیده گرفت تا برای استقلال بازی کند. کاری که بعدها متوجه شد اشتباهی بزرگ بوده است. چون او دانست که برخی افراد درون باشگاه او را دوست ندارند و او را سدی بزرگ در برابر خواستههای خود میدانند. این شاید تمام حقیقت انتقال مجیدی بود. ماجرایی که مجیدی مجبور شد به دلیل روابط عاطفی میان خودش و مدیر عامل
باشگاه استقلال، آن را به دلیل بی تابی دخترش عنوان کند. او رفت و بهترین فرصت برای مخالفانش مهیا شد تا رفتن مجیدی را به پولهای عربی جلوه دهند.
این شاید بزرگترین پرسش برای هواداران استقلال باشد: «چرا مجیدی از خودش دفاع نمیکند؟» بازیکن ایرانی الغرافه شاید در قطر هم با پرسش ایرانیها روبرو شود که چرا برای پول، استقلال را تنها گذاشت. موردی که فقط خودش میداند اینگونه نبوده؛ اما بازیکن شماره 7 آبیها شاید بهترین تصمیم را گرفت که در روزهای خوب استقلال حرفی نزد. او هیچ پردهای از حقیقت میان خودش و برخی افراد باشگاه استقلال کنار زند تا برای تیمش حاشیهای درست نکند. شاید اگر این کار را در روزهای قبل میکرد و حرفهای درون دلش را میزد، این دو باخت آخر استقلال را به نام او میزدند. او ساکت نشست تا استقلال با مدیران فعلیاش به راه خود ادامه دهد و اگر شکستی نصیبش شد، به نام او نوشته نشود.
مجیدی برنمیگردد
همه میدانند که قراردادی که فتحالله زاده به رسانهها نشان داد، هیچ اعتباری ندارد چون بندی در آن قرار دارد که مجیدی میتواند این قرارداد داخلی را نادیده بگیرد و به استقلال برنگردد. در حال حاضر با وجود ترکیبی که در دایره مدیران کناری فتحالله زاده دیده میشود، این امکان که مجیدی برگردد، تقریبا صفر است. مگر آنکه این افراد از استقلال بروند که این مورد هم تقریبا امکانش صفر است. در این صورت باید آینده مجیدی را در باشگاههای عربی جستجو کرد. خبرهای رسیده از آن سوی آب حاکیست پیشنهادی
خوب برای فصل آینده به مجیدی رسیده و اگر تغییراتی که مد نظر مجیدی است در باشگاه استقلال رخ ندهد، او فصل آینده هم در این کشور بازی خواهد کرد.
ابتدای فصل یازدهم بود که باشگاه الجزیره امارات پیشنهاد بسیار خوبی به کاپیتان استقلال داد. این باشگاه ثروتمند اماراتی در نامه ای به فرهاد مجیدی از او خواسته بود برای حضور در دو فصل پیش رو به این تیم ملحق بشود. باشگاه الجزیره حاضر بود مبلغ 2 میلیارد تومان به فرهاد بدهد. اما این تنها بخشی از پیشنهاد باشگاه اماراتی بود. آن ها پذیرفته بودند که محل اسکان فرهاد را در یکی از بهترین مناطق شهر دوبی تامین کرده و یک خودوری آخرین مدل BMW هم به او بدهند. اما قرارداد فرهاد یک بند فوق العاده داشت. باشگاه امارتی در ازای هرگلی که کاپیتان آبی ها می زد مبلغ قابل توجهی را می پرداخت. همه این ها را در نظر بگیرید تا به یک نکته مهم دیگر نیز دست یابید. باشگاه الجزیره در کمال ناباوری در آخرنامه بلند بالای خود به مجیدی نوشته بود: آقای کاپیتان هر مبلغی که لازم باشد برای اخذ رضایت نامه شما از باشگاه استقلال پرداخت خواهد شد! شاید اگر فرهاد مجیدی اجازه می داد دوست رسانه ای اش آن پیشنهاد را منتشر کند امروز محبوبیت او میان هواداران بیشتر از این هم می شد اما فرهاد در پاسخ به خواسته دوستش گفت: «منتی سراستقلال نمی گذارم. من به خاطر هوادارن می مانم.» اما اکنون فرهاد مجیدی به دنبال جدایی از استقلال است. آیا او می خواهد به باشگاه متمول الجزیره برود؟ باشگاهی که تنها به یکی از بازیکنان برزیلی خود مبلغ 12 میلیون دلار پول داده است؟ برخی ها طی روزهای اخیر درباره فرهاد و اینکه مقصد بعدی او کجا است اقدام به گمانه زنی های فراوان کرده اند اما به واقع هیچ کس هنوز نمی داند مقصد آقای کاپیتان کجا است. بعید نیست مجیدی که باشگاه الجزیره که به او گفته بود: «هر زمان بخواهی می توانی به خانه ات بیایی! برود.»
جالب اینکه می گویند العین هم وارد کورس با الجزیره شده و به محض شنیدن خبر جدایی فرهاد از استقلال پیشنهادی 2 میلیاردی را مطرح کرده است. به هر حال وجود چنین مشتریان پروپا قرص و متمولی هر ستاره ای را وسوسه می کند به اضافه اینکه مجیدی در امارت هم بسیار محبوب بوده و هست.

نظري جويباري پيغام امير را بيمعطلي به دفتر واعظ آشتياني برد: «آقا امير ميگويد فرهاد را با مهاجم پيكان (سيدصالحي) معاوضه كنيم. انگار به كارش نميآيد.»
مقدمه: آخرين بازمانده نسل طلايي فوتبال ايران كه جزو گروه فاتحان آن بازي بهيادماندني و شكوهمند در ملبورن استراليا و صعود به جام جهاني لقب گرفته است دنياي متفاوتي با ساير همرزمان خود دارد. فرهاد مجيدي بهدليل محدوديتهايي كه براي خود در ارتباط با خبرنگاران ايجاد كرده- به قول خودش فقط با 2 روزنامه ورزشي و يك خبرگزاري گفتوگو ميكند- همواره به عنوان يك علامت سوال ميان خبرنگاران و اصحاب رسانه مطرح بوده است. همين دوري همواره شايعاتي را پيرامون كاپيتان استقلال ايجاد كرده است؛ شايعاتي كه حتي به زندگي شخصي او رسوخ پيدا كرده و گاها روابط خانوادگي او را نيز تحتالشعاع قرار داده است. فرهاد دنياي متفاوتي دارد كه اين حاصل تعريف خاصي است كه او از زندگي ميكند، ميگويد: «ديگر نميتوانم در زندگيام به افراد زيادي اعتماد كنم. آنها كه در دايره معتمدين من قرار دارند بسيار محدودند؛ شايد به تعداد انگشتان دو دست هم نرسند!»
روشي كه مجيدي امروز در زندگي خود بهكار گرفته حاصل اتفاقاتي است كه از زمان حضورش به عنوان يك ستاره نوظهور در فوتبال بر او گذشت. فرهاد گاهي از سوي رسانهها چنان بزرگ شد كه تا مرز انفجار پيش رفت و گاهي نيز آنقدر به زير كشيده شد كه ميرفت تا مرز نابودي پيش برود.
***
... دوباره فرهاد، دوباره استقلال. پس از سالها بازي در ليگ امارات به خانه بازگشته است. سرنوشتش دوباره با دستان اسطوره (ناصر حجازي) گره خورده است. هنوز هم او را باور دارد، مثل روزي كه از بهمن كرج به استقلال آمد. حجازي پايش را در يك كفش كرده و مدام ميگويد: «پس اين فرهاد چي شد؟ بياوريدش.» چند بازي از ليگ گذشته كه ناگهان سر و كله فرهاد پيدا ميشود. بله، فرهاد آمد. با استقبال سردي از سوي عليرضا منصوريان و پيروز قرباني! فرهاد به نگاههايشان بيتوجه است. به آينده خيره شده، به روزهاي بهتر: «من تازه 30 سالهام، پس ميتوانم.» حجازي، فرهاد 30 ساله را باور دارد اما همبازيهايش به او ميخندند ... نه، يك فصل بيشتر دوام نخواهد آورد. فرهاد تمام شده. چه سرنوشتي در انتظار فرهاد خواهد بود؟ فصل هفتم فصل بدي بود؛ كابوسوار و بسيار نااميدكننده. حجازي ميانههاي راه بركنار شد و فيروز كريمي آمد. از دست او هم كاري ساخته نبود. استقلال سيزدهم شد تا خريد بازيكني پا به سن گذاشته همچون فرهاد به سخره گرفته شود. آمدن امير قلعهنويي شايعات درباره فرهاد مجيدي را بيشتر ميكند اما قرارداد 2 ساله فرهاد مانع از كنار گذاشتنش ميشود. بيميلي امير قلعهنويي به فرهاد كاملا مشهود است. از همان بدو ورود برخورد بسيار سردي با مجيدي دارد. فصل هشتم شروع ميشود. يك تغيير ناگهاني در رأس مديريت باشگاه استقلال تا حدودي معادلات امير را بر هم ميزند. او يك هفته بيشتر فرصت ندارد. استقلال هفته پنجم در رتبه هفدهم! تغيير مديريتي مثل يك شوك بود. استقلال جان گرفت اما بدون فرهاد. فرهاد پشت دروازهها با بازيكنان ذخيره بغل پا ميزند و استقلال هم آن طرف مدام حريفانش را شكست ميدهد! برد پشت برد و پيروزي پشت پيروزي. امير قلعهنويي ناگهان جان ميگيرد و حس بياعتمادياش به فرهاد مجيدي بيشتر ميشود.
... امروز، روز ديگري است. فرهاد جام جهاني 2006 را به خاطر ميآورد آن روز كه پيرمردي در قامت دايي جوان و گلزن! در خط حمله تيم ملي قرار گرفته است و با نمايش اسفبار خود نزديكترين دوستانش را هم به گروه مخالفان ميفرستد. با خود ميگويد: «من 3 سال ديگر 38 ساله خواهم شد. من آن روزها پير شدهام. نميتوانم براي تيم ملي مهره مفيدي باشم!» فرهاد در اعماق وجود خود صعود به جام جهاني فوتبال را قطعي ميداند. او معتقد است تيم ملي با كروش آينده درخشاني خواهد داشت. آيندهاي شايد شبيه آنچه با ولاسكوي آرژانتيني در تيم ملي واليبال كشورمان ميبينيم. بايد كاري كرد تا اتفاقات جام جهاني 2006 دوباره تكرار نشود. همان فضاحتي كه علي دايي خالقش بود. حتي آن بازوبند كاپيتاني هم در دستانش سنگيني ميكرد. فرهاد نميخواهد دايي دوم باشد؛ نه نميخواهد. با خودش كلنجار ميرود. با دوستش تماس ميگيرد. دوستي كه تحولات زيادي در زندگياش ايجاد كرده. دوستي كه فرهاد را مرد ديگري كرده است: «ميخواهم از تيم ملي خداحافظي كنم.» دوست لبخند ميزند و ميگويد: «تصميم خوبي است. درنگ نكن اسطوره ميشوي و اسطوره ميماني.» مسيري كه آمده بود را دوباره تا خانه برميگردد. قلم برميدارد و شروع ميكند به نوشتن: «من فرهاد مجيدي از تيم ملي رفتم تا فرصتي ايجاد شود براي جوانها. خداحافظ.»
***
و اين چنين فرهاد دوباره با تيم ملي، با روياهايش، با افزايش تعداد بازيهاي ملياش و با افزايش تعداد گلهايش وداع كرد اما داستان همچنان ادامه دارد. فرهاد ميماند تا شايد در استقلال افتخاري متفاوت را تجربه كند. اين همان فرهاد است كه امير قلعهنويي لحظهاي باورش نداشت. اين همان فرهاد است كه امير قلعهنويي نتوانست لحظهاي از او در جهت افزايش توان و قدرت تيمياش بهره بگيرد. او حالا شاه مهرهاي است...
جالب است بدانيد كه منظور قلعهنويي از خواننده ايراني كسي نيست جز حميد عسگري خواننده پاپ كه طرفداران نسبتا زيادي در ايران دارد. عسگري در ماههاي اخير چندبار عليه قلعهنويي مصاحبه كرده
امير قلعهنويي هميشه سوژه جالبي براي رسانهها است و حالا در يك هفته اخير بحث بازگشت او به استقلال حرف و حديثهاي زيادي را به وجود آورده و دوباره ژنرال را سوژه كرده است.
به گزارش سايت گل قلعهنويي كه معمولا هميشه مقابل شايعاتي كه در موردش ايجاد ميشود به شدت گارد ميگيرد اخيرا مذاكره با استقلال را رد كرده و معتقد است كه اين شايعات را افرادي به وجود آوردهاند كه ميخواهند به او ضربه بزنند. قلعهنويي دوباره در كنفرانس مطبوعاتي كه قبل از بازي با فجر در تبريز برگزار شد اعلام كرد كه 4 نفر عليه او حاشيه درست ميكنند كه يكي از آنها خواننده است.
جالب است بدانيد كه منظور قلعهنويي كسي نيست جز حميد عسگري خواننده پاپ ايراني كه طرفداران نسبتا زيادي در ايران دارد. عسگري در ماههاي اخير چندبار عليه قلعهنويي مصاحبه كرده و حتي گفته بود كه اين مربي از راههاي سالم نتيجه نميگيرد. درضمن عسگري يكي از طرفداران متعصب ناصر حجازي اسطوره باشگاه استقلال بود و در مصاحبههاي خود هميشه از او تعريف كرده است. عسگري تا به امروز چندبار عليه ژنرال مصاحبه كرده كه اين باعث ناراحتي قلعهنويي شده است.
فرهاد مجيدي از مدتها قبل با 2 نفر از معاونان استقلال اختلاف داشت و اصلا با آنها حرف نميزد. يکي از اين دو نفر نظريجويباري رفيق صميمي قلعهنويي است و ديگري علي اميري که به نوعي معاون دکتر اميدوار رضايي هم محسوب ميشود و نماينده او در استقلال است. اميري در اين ارتباط ميگويد: «مشکل فرهاد اصلا با من نبود و ما حتي سلام و عليک هم ميکرديم. فرهاد به من حساس نبود اما در مورد ديگران نميدانم.» نظريجويباري هم منکر تمام مسائل ميشود اما مجيدي بارها در گفتوگو با علي فتحا...زاده از او خواسته بود که جويباري را کنار بگذارد. نقل قولي هم از سوي رضا عنايتي در اين مورد بر سر زبانها افتاد که البته تکذيب شد. گويا ادعا شده بود که جويباري بعد از داربي آخر قرمز و آبي (3 – صفر) به عنايتي گفته اگر تو جاي مجيدي بودي ما پرسپوليس را 6 تايي ميکرديم! البته عنايتي به شدت اين مسئله را تکذيب ميکند و ميگويد: «قسم ميخورم که نظري چنين حرفي به من نزد و اصلا اين حرفها بين ما رد و بدل نشده است.»
مجيدي يادت باشه ...
گويا فرهاد مجيدي شرط کرده بود که معاونان فتحا...زاده بايد بروند البته بد نيست بدانيد که فرهاد از اتفاقهاي روي سکوها هم دلخور است. در يکي از بازيهاي استقلال (بعد از جدايي مجيدي) برخي از تماشاگران شعار ميدادند: «مجيدي يادت باشه، فتحا...زاده سرورته» فرهاد اين شعارها را از طريق برنامه 90 شنيده و به شدت دلخور شده بود. بعد از اين اتفاقها هم خبر رسيد او بندي را در قراردادش با استقلال گنجانده که ميتواند بعد از اتمام قرارداد با الغرافه به جمع آبيها برنگردد و در واقع تصميم آخر با خود اوست. گويا مجيدي ميخواهد در آن زمان شرايط را بسنجد. طبعا اگر قلعهنويي به استقلال برگردد يا معاونان فتحا...زاده بمانند مجيدي به جمع آبيها برنميگردد. او البته در زمستان 89 گفته بود که همين امسال از فوتبال خداحافظي ميکنم اما انگار فصل 92 - 91 را بايد آخرين سال فوتبالي مجيدي دانست. بازيکني که خيلي سخت است در ايران پيراهني به جز پيراهن آبي استقلال را بر تن کند.
بازي در تيمهاي اماراتي موجب شد تا زندگي فرهاد، رنگ و بوي ميلياردي به خود بگيرد! مجيدي كه ارقام قراردادهايش بسيار بالاست در مدت حضورش در امارات توانست سرمايهاي بالا براي خود جمع كند.
مجيدي كه اقامت دبي را دارد، پس از آنكه با العين قهرماني در آسيا را جشن گرفت يك دستگاه ويلا در ساحل جميرا از دستان شيخ دبي دريافت كرد. شنيدههاي ما حاكي از آن است كه وي يك منزل فوقالعاده شيك و همچنين يك سيتيسنتر به ارزش يك و نيم ميليون دلار در امارات دارد.
ماشين باز قهار
بهترين ماشينها را ميخرد. در امارات، اتومبيلش چشم هم تيميهايش را گرفته بود. كاپيتان استقلاليها در امارات با ماشين دستساز انگليسي «بنتلي» كه در دنيا، پنج نفر بيشتر ندارند رانندگي ميكرد. مجيدي براي آنكه اتومبيلش وارد ايران شود پول زيادي را بايد به گمرك ميداد از اين تصميم صرفنظر كرد تا در ايران اتومبيل بیامو سري 7 را براند.
در ميان مربيان استقلال، علاقه وافري به مرحوم ناصرحجازي سرمربي فقيد استقلاليها داشت و درخشش در فوتبالش را تا حد زيادي به او نسبت ميدهد. البته مجيدي رابطه نسبتا خوبي نيز با مظلومي دارد و با او احساس راحتي ميكند.
مشكل با قلعهنوعي
امير قلعهنوعي وقتي سرمربي استقلال بود بارها با فرهاد مجيدي به مشكل خورد. قلعهنوعي از او در تركيب اصلي استقلال استفاده نميكرد و با اينكه فرهاد در تمرينات، آمادگي بدني بالايي داشت تصميم به استفاده از او نداشت.
البته آنها به خاطر مسايل فني با يكديگر مشكل نداشتند و مشكلات شخصي دليل مكدر بودن رابطه آنها بود كه به دليل حفظ اسرار آنها در مورد مسايل شخصيشان از نوشتن آنها معذور هستيم.

پ.ن:فریدون پوررضا همون کسیه که آهنگهای گیلکی سریال پس ازباران رو خونده..



دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد
دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند و مییابد
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
دوست داشتن در دریا شنا کردن
دوست داشتن بینایی میدهد
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست میبرد
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست


| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |












